خرید بک لینک

درباره سایت

مرنج و مرنجان

آخرین مطالب

امکانات وب

‌‌ من بارها تو پیجم از خودکشی، به نیت بینش‌افزایی و هشدارها نوشتم.‌وقتی پسر اروین یالوم، درمانگر وجودی معروف که خودم عاشق نوشته‌ها و نگاهش به فلسفه زندگی و مرگ هستم... کمتر روزی پیش میاد که ازش نخونم، یعنی ویکتور یالوم که خودش هم درمانگر معروفی با سوابق حرفه‌ای درخشان بود، در مدت اخیرً به زندگی خودش اتمام داد، خیلی‌ها ازش نوشتند.من هنوز قصد ندارم از ویکتور، پسر اروین بگم؛ نه از سر بی‌تفاوتی، بلکه از سر مسئولیتی که فکر می‌کنم در روایت مرگ‌های خودخواسته بر دوش ما قرار داره.‌گفتن و پرداختن به مرگ

برچسب: نویسنده: کیارش یوسفی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 22:50

‌ ‌ ‌‌«انسان تا زمانی که آگاه نشود، سرنوشتش را زندگی خواهد کرد و نامش را تقدیر خواهد گذاشت.» — کارل گوستاو یونگ ‌ «آنچه از انسان انتظار می‌رود، این نیست که از زندگی بپرسد معنای من چیست؛ بلکه زندگی از او می‌پرسد: پاسخ تو به این موقعیت چیست؟» — ویکتور فرانکل ‌ «زندگی دشوار است. هنگامی که این حقیقت را بپذیریم، دیگر دشوار نخواهد بود.» — ام. اسکات پک ‌‌‌ دوستانی که رمز دارید ، ورود به مطلب رمز دار زیر بزنید ...

برچسب: نویسنده: کیارش یوسفی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 22:50

‌باربد جان، پسرم ❤️ بیست‌ویک سالگیت مبارک عزیزِ دلِ مامان. ❤️‌‌باربد عزیزم تو را نمی‌شه با چند جمله توصیفت کنم؛ چون جایگاهت در زندگی‌ام و قلبم، خیلی بزرگ‌تر از واژه هاست. صدالبته برای بابا هم همین‌طوره.‌‌قلب من ، تو امروز بیست‌ویک ساله شدی. هر وقت بهت فکر می‌کنم، یک عالمه حس با هم سراغم میاد؛ عشق، دلتنگی، نگرانی، ذوق، غرور و افتخار و یک خوشحالی خیلی وسیع از اینکه تو را دارم.‌‌باربدم، از وقتی مادر شدم، تو بخش عظیمی از زندگی من شدی؛ با آمدنت خیلی چیزها در من عوض شد، خیلی از نگاه‌هایم به زندگی تغی

برچسب: نویسنده: کیارش یوسفی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 22:50

یکی از دوستانم ، یک هفته دقیق می نالید و شاکی و ناراحت بود که باز ، به دوست شوهرش، ویزا اروپا دادن و اون میخواد به خونشون بیاد ... شاکی و ناراضی بودنی که میگم شما چه چیزی میخونید ،در حد خشم و بدبیراه به اون آقا و حماقت های دوستش در مورد رابطه اش با اون آقا‌ عصبانی بود میگفت ، که دوستم گفته مثلا دو سه روزی تو کشور شما بیشتر نمیمونه ... و این دایم اینو طی این هفته ، برای من تکرار میکرد که این خط و نشون که این حداقل ده روز خونه ما میمونه و تو خواهی دید که من درست حدس زدم‌مشخص بود که این افکارش به

برچسب: نویسنده: کیارش یوسفی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 22:50

‌‌ یه مبحث خیلی مهمی هست که دلم می‌خواد در موردش بنویسم؛ حداقل برای مادرها و پدرهایی که هنوز بچه‌هاشون در سن رشد و تربیت هستن و شاید خودشون هم در مسیر زندگی، بین «رشد خودشون» و «رسیدگی به خانواده» گاهی دچار افراط و تفریط می‌شن.‌چیزی که می‌خوام بگم، فقط درباره مادر یا پدری نیست که تمام زندگی‌ش رو برای بچه‌اش گذاشته و خودش رو فراموش کرده؛ همون‌قدر درباره پدر و مادریه که برای رسیدن به اهداف و رویاهای خودشون، خانواده و بچه‌هاشون رو در حاشیه قرار می‌دن..‌‌یه عزیزی بعد از ده سال بی‌خبر بودن از همدیگه

برچسب: نویسنده: کیارش یوسفی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 22:50

صفحه بندی